پستونک ثنا جونی
سلام به ثنا جون عزیزم.یکی یه دونه مامان
امروز میخوام از پستونکت برات بگم که خیلی دوسش داشتی و بهش مه میگفتی.من همش دلشوره داشتم که تو دیگه بزرگ شدی و چطوری پستونک و ازت بگیرم شنیده بودم که خیلی سخته مخصوصا اینکه خیلی بهش تو این اواخر وابسته شده بودی و همش تو طول روز میخواستی بذاریش دهنت.اوایل که فقط برای خوابیدنت بود.خلاصه اینکه روز 22 مرداد که پنجشنبه بود رفتیم بهداشت و اومدیم که کلی هم خانم توی اونجا غر زد بهمون که فلان و بهمان.وقتی اومدیم خونه تصمیم گرفتم دیگه بهت پستونک و ندم خودم کلی استرس داشتم تارسیدیم خونه بهونش و گرفتی وشروع کردی به گریه مونده بودم چیکار کنم بخدا.سر پستونک وبا قیچی بریدم ودادم بهت نمیدونی چقد اعصابم داغون بود تو ام همش گریه میکردی گذاشتی دهنت ودراوردیش که این چرا اینجوری شده.بهت گفتم آقای دکتر سرش و بریده وگفته که ثنا دیگه بزرگ شده نباید این و بخوره.ولی توتا یک ساعت گریه کردی.بعدازظهرم که خواستی بخوابی هی گفتی مه ولی من مقاومت کردم که بهت ندم.برخلاف انتظارم خویلی خوب خوابیدی.فردا شبش کلی بهونه گرفتی و گریه کردی براش و خوابیدی. انگار یه چیزی گم کرده بودی.خلاصه تا چند روز سراغش و میگرفتی و منم میگفتم اقا دکتره گفته............ . خدارو شکر با همه وابستگی که بهش داشتی زیاد اذیت نکردی و با نبودنش کنار اومدی.آفرین به دختر کوچولوی عاقل و فهمیده من.اصلا فکر نمیکردم گرفتنش انقد راحت باشه. آخه بچه های دیگه رو دیدم که چقد سختشون بوده و اذیت کردن.
تو خوشگل خودمی عزیز دلم.مرسی که زیاد اذیتم نکردی.
چند تا پستونک برات خریدم که دیگه خداروشکر استفاده نشدن.واااااااااای ولی اگه تو بفهمی این همه مه خوشگل تو خونه داریم...........
اینم عکسش

اینم یه عکس با پستونک در حالی که خیلی خوابت میاد



پستونک ثنا جونی
